شتابزدگي شب آخر:

حتما به من حق مي دهيد كه در آن شور و هياهوي فراموش نشدني شب پاياني ، از عكس دسته جمعي ميهمانان و حضا ر هم نه حرفي بزنم و نه عكسي ، طبق پست هاي پيشين در لا بلاي پست شب بيستم قرار دهم . اين هم عكس آخر . خوب دقت كنيد  . در ميان افرادي كه براي ثبت حضور شان خود را در مقابل شاتر دوربين قرار دهند ، چند چهره قابل تامل است : استاد عباس براتي پور ، استاد صادق تهراني ، استاد جواد محقق ،  هيچكدام از اين عزيزان در برنامه ي پاياني ستاره هاي سحري قرار نداشتند ، به ويژه استاد تهراني خوشنويس كه چندين شب قبل ، ميهمان كلمات روزه دار بود . اما آنچه اين بزرگواران را به فرهنگسراي رسانه كشانده بود ، تنها در يك علت خلاصه مي شود : صميميت ، گرمي و جذابيت بي  پيرايه اي كه حاكم بر تمامي بخش هاي مراسم بود. به اميد ديدارهاي آينده .

                      

شب بيستم ؛ شب آخر :2

شاعر بعدي كه به تعبير شكارسري ، شاعر جنجالي و به تازگي خبرنگار ، هادي جهان آبادي بود كه با قرائت شعر بلندي ، به زورآزمايي با كلمات پرداخت!

تولايي ، شاعر كودك و نوجوان ، كه از همراهان هر شبي كلمات روزه دار در كارگاه كوچك كاردستي در پشت سالن صرف افطار بودو وظيفه ي سرو كله زدن با بچه ها را به عهده داشت ، بود كه مجري هم براي دعوت وي بر روي صحنه ، سنگ تمام گذاشت و شعر معروفش :تولايي ، شاعر كودك و نوجوان

دعا نردبان گذاشت / بالا رفت از دست ها/  بالارفت ار ابرها / از ماه بالا رفت / خدا پله پله پايين آمد.

را قرائت كرد. وي نيز پس از خواندن شعري ديگر براي كودكان ، شعر نوجوان خود را به نام "كارنامه" به حضار تقديم كرد و بسيار مورد تشويق قرار گرفت :

بيست / آن نهايت غرور مدرسه / افتخار بچه ها / پادشاه سرزمين نمره ها/ سايه اي كه هيچوقت / روي كارنامه ام نمي نشست /.................................

دكتر محمدرضا مهديزاده ، مسئول بيست و پنج ساله ي صفحه ي شعر مجله ي اطلاعات هفتگي و صاحب امتياز و مدير مسئو ل مجله ي روزهاي زندگي كه نقش به سزايي در بالندگي و معرفي شاعران جوان زيادي به جامعه ي ادبي را به عهده داشته است ، ميهمان بعدي بود كه با خواندن چندين اثر عاشقانه ، توجه مخاطبين حاضر در سالن را به خود جلب نمود.

سيد حبيب حبيب پور ، با شنيدن نامش از دهان شكارسري ، به پشت تريبون رفت وبا عبارت :

نگاهت را از من دريغ ندار، والا از تشنگي  خواهم مرد ، به قرائت چهار رباعي كه به حضرت رسول تقديم كرده بود ، پرداخت .

خورشيد ، شناسنامه ي چشم تو بود / مهتاب يقين ادامه ي چشم تو بود/ اي مثنوي سبز خدا در هستي / اين چرخ و فلك چكامهي چشم توبود / خورشيد كه دراشارت چشم تو بود / هر صبح به اشارت چشم تو بود

محمدرضا كارگر و محمد علي سپهر افغان ، دو شاعري بودند كه پيش از سيد ضياالدين شفيعي ، به شعرخواني در دقايق پاياني مراسم پرداختند.

ستاره هاي سحري تقريبا به نفس هاي آخر رسيده بود كه شكارسري با دعوت از سيد شفيعي ، عملا حكم وداع رسمي جلسات را اعلام كرد . شفيعي در ابتدا به ارائه ي گزارش كوتاهي از اجراي موفقيت آميز و بي وقفه ي بيست مراسم" كلمات روزه دار" در قالب دوازده نشست شاعرانه ي "ستاره هاي سحري" با حضور و شعرخواني قريب به يكصد شاعر كشور و هشت جلسه ي "افطار با هنرمندان" و به طور همزمان بر پايي كارگاه گرافيك و نقاشي "گل صدبرگ" پرداخت و افزود:

پر هياهو ترين و بزرگترين نشست هاي ادبي – هنري كشور ، معمولا بيش از دو سه روز دوام نمي آورند و لي با نگاهي منصفانه به آنچه در بيست شب ماه رمضان 86 در اينجا اتفاق افتاد ،درمي يابيد كه  اداره و برپايي اين حجم حضور پررنگ هنرمندان و شاعران سراسر كشور كاري بس سترگ و قابل تامل است .و اين مهم زماني با اهميت تر جلوه گر مي شود كه اين نشست ها، از حداقل  مهرباني رسانه هاي عمومي براي انعكاس اخبار و گزارشات آن ، بهره مند بوده است ! ما در بخش جنبي گل صدبرگ ، با چنان استقبالي روبرو شديم كه ماحصل آن چهل تابلوي نقاشي از جواناني شد كه براي هيچكدام كارت دعوت ارسال نكرده بوديم .سيد ضياالدين شفيعي

سيد شفيعي ، در حاليكه زمان صرف آخرين افطاري ، سر رسيده بود ، دو شعر عيدانه خود :

دنياي ما چه رنگيه   وقتي كه خورشيد نباشه  /..................................

و

عيد است مبادا گره افته به زباني

يالب به سخن باز كند هرزه دهاني

ممنوع كه جز غنچه لبي وا شود امروز

يا خيره بمانيم به چشم نگراني

...................................

 رابه عنوان حسن ختام اجرا كرد و دست آخر از حميد رضا شكار سري خواست كه عليرغم اتمام اذان مغرب و گذشتن از زمان صرف افطار ، با ميهمانان حاضر در سالن همايش فرهنگسراي رسانه با خواندن شعري ، وداع كند.

شكارسري ، به حكم "بالاخره درزي تو كوزه افتاد" ، پشت تريبون قرار گرفت و با خواندن  شعري براي امام رضا (ع) ، همه را به خدا سپرد.

چقدر دمق و پكري اي خانم ميهماندار

من اگر جاي تو بودم و هر روز مسافر مشهدبودم /......................

صرف افطار آخر ، در كنار دوستان و ياران هر شبي ، لحظات بيادماندني را به يادگار مي گذارد ، اما شايد براي  همه اين سوال به جاماند كه آيا سال ديگر باز هم مي توانيم در رمضان 87 ، يادهامان را تازه كنيم و به ترنم اشعار شاعران و سخنان شنيدني هنرمندان كشور ،در ساعات پر فيض و ملكوتي مغرب ، گوش جان بسپاريم؟ . ان شااله.

 

شب بيستم ؛ شب آخر :1

زماني را به خاطر آوريد كه اولين روز مدرسه را تجربه مي كرديد و قراربود پس از دوازده سال تحصيل به مدرك ديپلم دست مي يافتيد . سالها كه مي گذشت و پايه ي تحصيلي شما بالا مي رفت و شما به بلوغ مي رسيديد و از آن عبور مي كرديد ، همواره اين حس دروني را داشتيد كه بالاخره كي تمام مي شود و ديپلمه مي شوم ؟ و از شر اين رفت و آمد هاي تكراري و معلم هاي جور واجور رها مي شوم و هزار  كي مي شود ديگر... و در اين راه با همكلاساني دوست و رفيق مي شديد و با هم صد ها قول و قرار مي گذاشتيد و با هم دعوا و قهر مي كرديد و دوبار ه دوست مي شديد و يكباره چشم به هم مي زديد و وقت امتحانات نهايي و كسب مدرك ديپلم .و تازه چشم باز مي كنيد و مي بينيد كه دلتان براي همان مشاجره ها و قهركردن هاو اضطراب ساعات قبل از امتحان و تنبيه دبيرها و ... لك زده و ديگر امكان بازگشت  هيچكدامشان نيست و تنها يادي از تمامي آنها براي سالها در ياد و خاطره ي شما باقي مانده. .

 چه شيرين و بيادماندني .حتي غم انگيزترين آنها.. و امشب براي من و تمامي برگزاركنندگان جشن بيست روزه ي" كلمات روزه دار" به اتفاق همه ي شما كه يا آمديد و از نزديك اين لحظات روحاني و دلنشين ساعات ملكوتي اذان مغرب را با ما و ميهمانان هنرمند تجربه كرديد ويا شما كه به خواندن پست هاي هر روزي من بسنده كرديد ، تكرار همان حس روز امتحان آخر و خدا حافظي با  مدرسه بود . همه به نحوي سعي مي كردند كه اين حس خودشان را مخفي كنند ولي اعتراف مي كنم كه هيچكدامشان هنرپيشه ي خوبي نبودند و تازه اگر ظاهر سازي مي كردند ، كدام آدم عاقلي بود كه آنها را در شب هاي پيش ديده بود و تفاوتي كه در رفتار و گفتار امشب آنها مي ديد ، حس نمي كرد.به هر حال شصت دقيقه ي پاياني "كلمات روزه دار" با برنامه ي" ستاره هاي سحري" و اجراي دلنشين حميد رضاشكارسري همچون يازده شب پيشين ستاره هاي سحري آغاز شد .

شكارسري براي شروع ، غزلي از زنده ياد حسن حسيني را انتخاب و قرائت كرد و با جملات :

"نمي دانم كه بايد اكنون و امشب ، شاد باشم؟كه توانسته ام يك ماه دستورات حضرت حق را انجام دهم و يا اينكه اندوهگين باشم؟كه ماه ميهماني امسال خدا را در كنار دوستان و شعراي ستاره سحري به پايان رساندم و اينكه آيا سال آينده اين امكان برايم وجود خواهد داشت؟ كه اين لحظات رابار ديگر تجربه كنم ؟رحیم زریان

 از رحيم زريان كه در برگزاري هر چه بهتر اين مراسم ، نقش مهمي داشت ، براي شعرخواني دعوت كرد. زريان ، با قرارگرفتن در پشت تريبون ، شعر :

اي ماه خدا ماه مسلماني ما /  خورشيد حيات شب ظلماني ما / سي روز به ميهماني تو آمده ايم / يك روز تو هم بيا به ميهماني ما بيا/

 را به همراه چند قطعه ي كوتاه قرائت كرد و پس از قدرداني از برگزاركنندگان ، ميكروفون را در اختيار استاد عباس براتي پور گذاشت كه وي نيز با اظهار سپاس از پايه گذاران اين جلسات گرم و صميمي و اينكه احساس غبن مي كنم كه چرا از ابتدا در اين مراسم ، شركت نكرده ام !، مثنوي وداع با رمضان را خواند

رمضان ماه آسماني رفت / ماه گل هاي ارغواني رفت /...ماه گرم تلاوت قرآن /............../ ماه سرشار از دعا گشتن /........سر نهادن به آستان خدا /....رمضان است و ماه ميهماني / ماه بخشودگي ز جرم و گناه /............. اي خداي كريم بنده نواز /  ما به كويت پناه آورديم /.....

 با اتمام دست زدن هاي حاضران در سالن ، نوبت به محمد حسين ابراهيمي ، كه به قول شكارسري از شاعران جوان ، موفق و خوش آتيه ي ايران است ، رسيد. او با اشاره به نزديكي عيد سعيد فطر ، به خوانش شعر ي در وصف ظهور امام زمان (عج) پرداخت :محمد حسین ابراهیمی

پياده راه مي افتم / به جستجوي شما / و در كدام حرم مي شود زيارت كرد / با دل پرغصه روبروي شما/  ......به جستجوي شما مي رسم به كربلا /............... / به سامرا بردم يا به جمكران شوم /.... كدام حرم مي توان تورا حس كرد؟/..............

از نكات گفتني برنامه ي ابراهيمي ، ذكر خاطره ي هشت نه سال پيش خودش و ديداري كه با شكارسري در يك مجلس دانش آموزي داشته بودكه همگان را به ويژه سيد ضياالدين شفيعي را شديداً تحت تاثير قرارداد.

و آن عكس  سيد ضيا در سالهاي دفاع مقدس با كلاه بافتني كه پس از معرفي آن توسط شكارسري كه اين جوان كلاه بر سر كسي نيست جز سيد شفيعي خودمان! ابراهيمي را وامي دارد كه شعري بسرايد كه باخواندن آن در حضور جمع ،  مستمعين را به تقابل ارزش هاي  حاكم بر جامعه ي امروزي با ارزش هاي معنوي سالهاي جنگ تحميلي كشاند.

گل صدبرگ در يكي دوشب پاياني

شايد نپرداختن به گل صدبرگ در يكي دوشب پاياني را عمدي تلقي كنيد ولي بايد بگويم ، سير سريع جريانات جاري در بخش هاي مختلف كلمات روزه دار ، بي ترديد مهمترين عاملي بود كه مرا از اين مهم دور داشت و حقا مي بايست خودم را چند تكه مي كردم تا به همه ي آنچه در اين  شب ها  با شتاب در حال گذشتن بود ، به نحو احسن بپردازم ، از جمله است ، كارگاه گل صد برگ .

 

پالت ها، قلم موها ، بوم ها و رنگ ها لحظه اي از دست نقاشان ، آرام و قرار ندارند . حركت و تردد در كارگاه ، به امري ناشدني مبدل شده است . همه انگاري در يك كورس بين المللي شركت كرده اند و يا در يك طرح پيمانكاري كه بايد در زمان مشخص به تمامي اهداف از قبل تعيين شده ، دست يابند! هيچكس بيكار نيست و زماني را تلف نمي كند. سپهر افغان كه در شب آخر كسوت شاعري نيز بر تن كرد و اشعار ش را جمع ستاره هاي سحري خواند ، در اين باره مي گويد :

هر چه به ساعات انتهايي برپايي كارگاه نزديك مي شويم ، اضطرابي خاص ، بر همه ي حاضرين حاكم مي شود كه دلالت بر ناراحتي و دلتنگي نقاشان جوان است . واقعا ما در اين شب هاي توانستيم ، تا اندازه اي به نياز به حق اين جوانان ، پاسخي هر چند اندك بدهيم . ما در ده روز دوم مراسم ، در اغلب شب ها مجبور به بستن در كارگاه و يا حتي در مواردي بستن در ورودي فرهنگسرا مي شديم . چرا كه فضا و امكانات موجود ما ، امكان سرويس دهي به سيل مشتاقان هنرنقاشي را نداشت و آنها تا ساعت ها از پشت شيشه هاي مجاور پياده روي بلوار كشاورز ، در حسرت نقاشي مي ماندند.

 

اكنون كه ساعات آخر كلمات روزه دار و كارگاه را مي گذرانيم ، همچنان اشتياق نقاشي ، اتمسفر غالب بر گل صدبرگ است  علاوه بر چهل تابلوي اتمام يافته ، احتمالا با ده تابلوي نقاشي كه هنوز خشك نشده  ، روبرو خواهيم بود كه بايد مراحل خشك شدن و ثبات را در موسسه هنر رسانه اردي بهشت بگذرانند!

شب نوزدهم : توقف قطار برنامه ي" افطار با هنرمندان"  در هشتمين ايستگاه2

اميرخاني در پاسخ به سوال يكي از حاضران در سالن كه نظر او را درمورد تمايز شعرو داستان جويا شد ، گفت : اصولا من تمايزي بين اين دو نمي بينم و آنچه مشهود است تلفيقي است كه همواره در اين بين وجود دارد. آنچه مسلم است جوهره ي همه ي كارهاي هنري ، شعر است.

وي در پاسخ به پرسش ديگري كه به نزديكي شخصيت نويسنده به پرسوناژهاي رمان در طول نگارش آن ، اشاره داشت ، چنين گفت :

هر نويسنده در زمان نگارش يك اثر ، با نفوس مختلفه ي خودش سرو كله مي زند، چه در زمان خلق يك شخصيت خوب و چه در زمان توصيف پرسوناژ بد و اين يك امر لا ممكن است ..هيچ نويسنده اي نمي تواند" خود خودش" را در داستانش پنهان كند.داستان در واقع در ناخودآگاه فرد نگاشته مي شود.

جواد محقق كه مدتي بود به نظاره گر جلسه تبديل شده بود ، با ذكر خاطره اي از دوران نوجواني اش و مطالعه ي عاشقانه ي  خاطرات" برادران اميدوار" ، اولين جهانگردان ايراني كه با موتور و ماشين ،بسياري از مناطق جهان را ديده بودند ، از امير خاني در مورد سفرنامه هايي كه تا به امروز نوشته است پرسيد و اينكه چگونه به اين سبك رسيدي ؟

من به سبب عادت  هميشگي ، هر كجا كه مي رفتم ومي روم ، روزنگاري مي كنم . اين عادت ، عاملي شد كه به سراغ دسته بندي و مرتب كردن و نهايتا انتشار آنها بروم .آنچه كه سفرنامه هاي امروزي را با سفرنامه هاي قديمي نظير ناصر خسرو ، متمايز مي سازد همانا محتوي آنها و از همه مهمتر نوع نگاه نويسنده ي سفرنامه است . در سفرنامه هاي قديمي به لحاظ شرايط زماني ، نگارنده به شرح تمامي عوامل مانند: توصيف جغرافيايي ، مردم شناسي منطقه ، پوشش گياهي و.. مي پرداخت وحق هم اين بود ولي در سفرنامه هاي امروزي ، درج اينگونه داده ها ، به سبب راه هاي متنوع دستيابي به آنها از سوي مخاطبين ، روش سوخته اي به شمار مي رود. خواننده ي امروزي سفرنامه ها ، به دنبال نگاه نويسنده هستند . فراموش نكنيد كه يك نويسنده آبشخوري به غير از سفر كردن و نوشتن ندارد .

مثلا در سفري كه به امريكا رفته بودم ، كه قريب به يكسال هم طول كشيد و نگراني من از بابت ازدست رفتن زبانم مرا بار ديگر به وطن كشاند، من به سنت هميشه ي خودم خاطره نگاري مي كردم،در زمان بازگشت به مرور آنها پرداختم و تصميم به انتشار آن گرفتم . پس از مدتي نگارش به مسايلي برخوردم كه آنها جذبه ي بيشتر ي برايم پيدا كرد و مشغول نوشتن آنها شدم . ثمره ي اين نگارش ها ، كتابي شد به نام" نشت نشا "كه در آن به مسئله ي فرار مغزها و راه هاي بومي كردن توليد علم با توجه به برداشت هايم در طول اقامت در امريكا پرداختم .رضا اميرخاني نويسنده ي رمان هاي" ارميا "، "من او" و" بي وتن"

روند ادامه ي نشست به نحوي بود كه هيچكس ميل به ترك جلسه نداشت و با همان آمار حاضرين دقايق آغازين به كار خود ادامه مي داد.

رضا اميرخاني نويسنده ي رمان هاي" ارميا "، "من او" و" بي وتن" ، در بين صحبت هايش بارها به نقش شعر و تاثير پذيري غيرمستقيم آثارش از آن اشاره كرد و تصريح كرد : هر زمان كه نوشته ام را خوب و دلنشين مي يابم ، مي فهمم كه اين مقبوليت اثر ، به سبب آن است كه  اثرم بوي شعر گرفته است.

وي نبود افراد مرجع ومقبول در عرصه ي معرفي و نقد آثار ادبي كشور را از مهمترين عوامل فاصله گرفتن مردم از مطالعه دانست و كاركرد رسانه ها در اين زمينه را تكراري و تهي از اعتبار دانست.

نويسنده ي ميهمان امشب ، به دنبال هويت بودن را در دنيا يي كه هر روزه براي ما هويتي جديد ساخته مي شود ، از وظايف اصلي هنرمندان در رشته هاي مختلف دانست و راه دستيابي آسان به هويت ملي را دوري جستن از مسايل و مشكلا ت رايج و انبساط نگرش در برخورد با مسايل پيراموني اعلام كرد.

در حاليكه عقربه ، ساعت 8:40 دقيقه را نشان مي داد، امير خاني همچنان گرم و پر حرارت به سخنانش ادامه مي داد كه :

داستان كوتاه نويسي كار من نيست و از تنها كارم در اين راه (  كتاب ناصر ارمني) اصلا رضايت ندارم .به نظر مي رسد كه داستان كوتاه نويسي ، مغز خاصي را مي طلبد  و من اين مهم را ندارم .

ذهن من براي داستان كوتاه ، تربيت نشده است . من در داستان بلند به دنبال حجم هستم ولي در داستان كوتاه اين حجم اصلا وجود ندارد.

آخرين نشست با هنرمندان ، با گرفتن عكس هاي گروهي ، نيمه گروهي و خصوصي به كار خود پايان داد و به خاطره ها پيوست .

          

              این هم آخرین عکس گروهی

 

 

شب نوزدهم : توقف قطار برنامه ي" افطار با هنرمندان"  در هشتمين ايستگاه1

قطار برنامه ي" افطار با هنرمندان" ، بالاخره در هشتمين ايستگاه خود و در آخرين روزهاي ماه رمضان86، با حضور نويسنده ي نام آشنا ، رضا اميرخاني در فرهنگسراي رسانه ، توقف كرد!

توقفي كه به نظر همگان كه اين نشست هارا از اولين جلسه تا به انتها آمده بودند و به جوانب آن دقت كرده بودند  به بارقه اي نو براي يك آغاز مجدد در بازشناسي وانگيزش دوباره در عالم هنر در شقوق گوناگون تبديل شد..رضا اميرخاني مهمان آخرین برنامه افطار با هنرمندان بود

برخلاف هيجده شب پيش كه معمولا سروقت و يا زودتر خودم را به فرهنگسرا مي رساندم ، امشب ، زماني به سالن صرف افطار رسيدم كه همه در حال خودشان بودند و بود و نبود من برايشان بي تاثير بود. ميهمان اصلي ، رضا اميرخاني آمده بود و بر سر ميز افطار با دوستان قديمي خود به گفت و شنود مشغول بود . تقريبا زمان چنداني براي باز كردن افطارم نداشتم .افطار را خورده ، نخورده ، نيمه كاره رها كردم و با موجي كه در پيشاني اش اميرخاني روان بود ، همسو شدم .وارد سالن همايش كه شدم ، يكباره به ياد اولين شبي كه به اتفاق حجت الاسلام حجت كشفي خوشنويس وارد سالن شدم و با وسواس ، صندلي مناسبي را جهت ثبت گفته ها و وقايع پيراموني انتخاب كردم ، افتادم.

زمان در حال گذربود ، به سرعت مراسم به شكل و فرم واقعي ورسمي خود رسيد . ظاهرا هر وقت ،ميهمان جلسه از گروه جوانان باشد ، همه چيز هم بدون معطلي جفت و جور مي شود! جواد محقق به اتفاق اميرخاني به روي صحنه رفتند و مجري اين چنين آغاز كرد:

"اميرخاني ،فردي است كه خيلي ديرتر از خيلي ها شروع كرد ودر مقايسه با ديگران عرصه نويسندگي ، به سرعت پله هاي ترقي و اشتهار را طي كرد. اين توفيق را با نگاهي منصفانه به ميزان فروش كتاب هاي وي در سال هاي اخير در بازار كساد كتاب و كتابخواني  كشور ، مشاهده كرد.در اين مورد بهتر است يادآورشوم كه رمان" من او" ي ايشان اخيرا به چاپ چهاردهم رسيده است!

اميرخاني را مي توان از جنبه هاي ديگري نيز ، متفاوت و موفق دانست مثلاً : همانند آنتوان دوسنت اگزوپري خالق شازده كوچولو،  خلباني مي كند. پس از وقوع زلزله هاي رودبار و بم ، از اولين افرادي است كه بطور مستقل ، براي كمك به همنوعانش خودرا به منطقه مي رساند.با كاغذ و خودكار د ركارش سرو سري ندارد و تمام كارهايش رااز ا لف تا ي ، با رايانه اش انجام مي دهد ، در يك كلام ، نويسنده اي به تمام ديجيتال است . اگرچه رمان نويس مشهوري است ولي تحصيلات دانشگاهي اش را در رشته ي مهندسي مكانيك به اتمام رسانده است و در هيچ دوره و كلاس خاصي براي آشنايي با اصول نويسندگي شركت نكرده است . وي در حقيقت ، تحصيلات تكميلي خودرا در دانشگاه اجتماع پي گرفته است و حاصل آن علاوه بر داستان ، تحرير چندين سفرنامه ، تحقيق و پژوهش  است ."

اميرخاني كه تا به اينجا ، سربه زير و دست به سينه ، به سخنان  محقق گوش مي داد، لب به سخن گشود و گفت:

از تواضع و فروتني آقاي محقق سپاسگزارم و فكر مي كنم ايشان بيشتر در مورد من  شاگردنوازي  كردند تا معرفي من. بي ترديد ، كاري كه من در طول اين ايام به آن پرداخته ام دراصل يك تفريح شخصي بوده است و ديگر هيچ. به بيان ديگر ، من چند سالي از عمرم را به نويسندگي پرداخته ام  و زحمت خاصي هم تحمل نكرده ام و اين محبت مردم بوده است كه بيش از انرژي كه در اين راه صرف كرده ام ، شامل حال من و نوشته هايم شده است .به نظر من ، نويسندگي كار پيچيده اي نيست !

من در پايان هر كتابم ، به جاي آنكه در مورد كتاب بعدي ام فكر كنم ، به فكر شغلم هستم ، چون اعتقاد دارم كه هيچ تضميني نيست كه بنده تا آخر عمر بتوانم بنويسم و اغلب اوقات ، صبح كه از خواب بلند مي شوم ، به زماني مي انديشم كه صبح از خواب برخيزم و قلمم ديگر ننويسد!

شايد منصفانه ترين تعبير براي موفقيت من و امثال من ، اقبالي بوده است كه مردم نسبت به ادبيات داستاني نشان داده اند، در غير اين صورت بايد باور كنيد كه من همواره به دنبال ذوق خودم بوده ام تا چيز ديگر! شايد باور آن برا ي شما سخت و غير ممكن باشد ولي نيت من در همان حضورهاي داوطلبانه در مناطق زلزله زده ي رود با ر و بم ، نيز از نوع خيرخواهانه نبود ! بلكه براي من يك نوع تفريح تلقي مي شد.من از جوانان نسلي هستم كه به جاي رفتن به كيش و شمال و گپ با دوستان در آن فضا ها ، رفتن به روستاهاومناطق محروم و توزيع رايگان كتاب در بين مردم آنجا و اعزام به بم و رودبار ، را انتخاب كرديم و اين كارهارا تفريح مي دانيم .  راستش كار ديگري را بلد نيستيم!

سخنان بي پرده و صريح اميرخاني ، حاضران را شوكه كرده بود كه محقق با طرح اين سوال كه :

آيا به نظر شما كه در شمار نويسندگان موفق ايران هستيد ، نويسنده شدن به ويژه در عرصه ادبيات داستاني ، لزوما به گذراندن دوره هاي تخصصي نياز مند است ؟ و اگر نيست ، پس چگونه؟، حضار را بار ديگر به تم اصلي نشست باز گرداند.

اميرخاني پس از اندكي تامل ، گفت :

من در ابتدا به اين مسئله زياد فكر مي كردم كه چرا ما قلل مرتفع هنري ، كمتر در كشور مي بينم؟ واقعا چه اتفاقي افتاده است كه افراد و آثار شاخص ، تعدادشان قليل است ؟ در اين جستجو ها با پديده ي انجمن هاي ادبي و شاعرانه برخورد كردم ، و علت را در عدم تاثير گذاري هاو آموزش هاي آنها يافتم ! و اينكه آيا براستي اين انجمن ها ، مانع ظهور وبروز قلل مرتفع در عالم هنر بوده اند؟ با پي گيري هاي بعدي ، دريافتم كه افراد قله نشين ، از درون انجمن ها شكل نگرفته اند و كاركرد اين گونه انجمن ها ، بيشتر به شكل گيري هنر متوسط كشور موكول شده است كه البته نبايد فراموش كرد كه اين سطح هنر براي تغذيه ي رسانه هاي عمومي بسيار حياتي و نياز است . اما بايد قبول كرد كه ما نتوانسته ايم هنر عالي را پيدا كنيم و يا حداقل فاصله ي بين هنر متوسط و عالي را پر كنيم .

من با اين تفكر ، به سراغ انجمن هاي ادبي و اينگونه محافل براي دستيابي به شناخت حرفه اي دنياي نويسندگي نرفتم و تنها با تكيه بر مطالعه ي زياد و مستمر و حتي بدون شناخت از نويسنده ي آثار به نوشتن روي آوردم و همچنان هم بر اين عقيده هستم كه مطالعه ي وافرو بدون وقفه ، موثر ترين روش براي دستيابي به روح نويسندگي است .

دو اصلاحيه و توضيح براي دو پست قبلي

اول از همه، از تمامي كساني كه به پست هايي كه از روز اول، من از نشست هاي" كلمات روزه دار" نوشته ام  ، اعتماد كرده و مي كنند ، صميمانه در آن واحد هم تشكر مي كنم و هم پوزش!

اما اين بار به سرعت و قبل از آغاز آخرين برنامه ي" افطار با هنرمندان" كه با حضور نويسنده ي جوان ايران" رضا امير خاني" ، قرار است برگزار شود ، توضيح و تصحيحي را لازم مي دانم . در شرحي كه به معرفي اميرخاني در پست قبلي ارائه شده است ، متاسفانه ، به سبب سرعت انجام كار ، در جمله ي " او اكنون رئيس هيات مديره انجمن قلم ايران نيست" ، سهواً " او اكنون رئيس هيات مديره انجمن قلم ايران است " درج شده است ، كه به اين ترتيب آن را تصحيح مي نمايم.

نكته ي دوم ، در ارتباط با گزارش نشست شاعرانه ي" ستاره هاي سحري" است كه نام فاميل شاعره ي ميهمان ، خانم منصوره نيكو گفتار ، به اشتباه ، در پست مربوطه ، نيكو رفتار درج شده بود.

با آخرين ميهمان" افطار با هنرمندان" آشنا شويد :

امشب به روال سه شنبه هاي پيشين رمضان 86، ميهماني از اهل هنر در برنامه ي افطار با هنرمندان ، در ميان ماست و قرار است پس از صرف افطار با دوستداران ادبيات داستانويسي به بحث و گفتگو بنشيند. هشتمين و به عبارتي آخرين ميهمان اين نشست ، رضا اميرخاني 36 ساله  ، نويسنده ي موفق و متعهد معاصر ايران است .براي معرفي وي به سايتهاو كتابهاي گوناگوني سركشي كردم ، ولي دست آخر به درج كاملي از اطلاعاتي كه سايت ويكي پديا ، براي اميرخاني بسنده كردم و بعد از كمي اصلاحات زيبا شناسانه ، عينا آن را در اين پست قرار دادم.

رضا امیر خانی

رضا امیرخانی زاده سال 1352 در تهران، نويسنده ايرانی است. او اکنون رئیس هیات مدیره انجمن قلم ایران نیست.

رضا اميرخانی در دبیرستان علامه حلی تهران درس خوانده است. او دارای مدرک کارشناسی در رشته مکانیک همچنین دارای مدرک خلبانی شخصی است. مدتی سردبیری سایت لوح ارگان نويسندگان ادبيات پايداري را بر عهده داشت و در پاییز 84 از اين مقام استعفا داد. سايت ادبي لوح از محبوب ترین سايت هاي ادبي ايران در دهه هشتاد به شمار مي رود. سرلوحه هاي او كه جایگاه سرمقاله هاي مطبوعات را داشت، يكي از پر طرفدارترين و تاثيرگذارترين بخش هاي اين سايت به شمار مي رفت كه باعث عمده محبوبيت اين سايت اينترنتي شده بود.

           نگاه متفاوت وي به داستان و داستانها و رمانهاي زيبايش باعث شد وي به عنوان يكي از آينده دار ترين نويسندگان ايران مطرح شود، چنان كه سيد مهدي شجاعي در يكي از مصاحبه هايش وي را به عنوان آينده دار ترين نويسنده كشور قلمداد كند.

اِرمیا نام اولین كتاب امیرخانی در سال 1374 است كه در آن به نقد دوران رياست جمهوری اكبر هاشمی رفسنجاني موسوم به دوران سازندگي پرداخته است. دومین اثر رضا امیرخانی رمان من او است كه در سال 1378 منتشر و برخی آن را بهترين كتاب اين نویسنده می‏دانند. ازبه سومین اثر اين نويسنده مي باشد كه در سال 1380 چاپ شد و در آن به بیان گوشه‌ای از سختی‌های ‌زندگی در دوران جنگ و بعد از آن پرداخته است. . داستان سیستان چهارمین كار رضا امیرخانی، سفرنامه‌ای است كه به حواشی مسافرت آيت الله سيد علی خامنه اي به استان سیستان و بلوچستان میپردازد.اين كتاب در سال 1382 منتشر شد. كتاب بعدي وي هم مقاله بلندي به نام نشت نشا است كه در سال 1384 چاپ شد و به ريشه يابي معضل فرار مغزها پرداخت. وي هم اكنون در حال نگارش رمان بعدي اش به نام بي وتن مي باشد. از وي در سال 1378 مجموعه اي از داستانها كوتاه به نام ناصر ارمني نيز به چاپ رسيده است.

           کتاب اِرمیا برگزيده جشنواره آثار 20 سال دفاع مقدس و مورد تقدیر در اولین دوره جشنواره مهر و دومین جشنواره دفاع مقدس

           کتاب من او كه در دومین جشنواره مهر مورد تقدیر قرار گرفته و یكی از سه كتاب برگزیده منتقدان مطبوعات و سه كتاب برگزیده سال 79

           اِرمیا (رمان، سال 74)

           ناصر ارمنی (مجموعه داستان، سال 78)

           من او (رمان، سال 78)

           ازبه (داستان بلند، سال 80)

           داستان سیستان (سفرنامه، سال 82).

           نشت نشا(مقاله بلند، سال 84)

           بی وتن (در دست انتشار)

من او عنوان دومين رمان رضا اميرخاني است. اين كتاب براي اولين بار در سال 1378 و در حالي كه تنها 26 سال داشت منتشر شد. داستان اين مجموعه چه به لحاظ پرداخت شخصيتها و جه به لحاظ نوع نگارش و چه به لحاظ نوع روايت، داستاني متفاوت را براي خواننده رقم مي زند.

           علي رغم اينكه داستان مجموعه بر مدار موضوعي كليشه اي يعني عشق پسر و دختري به يكديگر رقم مي خورد، اما خواننده هيچگاه در طول داستان احساس كسالت بار بودن يا تكراري بودن را در خود حس نمي كند. نگارش متفاوت كلمات و جمله ها، روايتي سيال ذهن و داستانهاي فرعي جذاب و جالب بيشتر روايتگر زندگي چند نسل از مردم در تهران است تا صرفا زندگي دو پسر و دختر يا خانواده آنها. شايد به همين خاطر است كه حتي سر سخت ترين منتقدان اين رمان در آن زمان هم نتوانستند از زيبايي نوع روايت داستان به سادگي عبور كنند.

           اين كتاب را بايد مهمترين كتاب رضا اميرخاني تا كنون دانست. اين كتاب باعث كسب اعتباري قابل قبول براي وي شد، به طوري كه حتي برخي او را به عنوان يكي از آينده دار ترين نويسندگان آينده ايران معرفي كردند. اين امر حتي باعث شد كه در سالهاي بعد به عنوان رييس انجمن قلم ايران نيز انتخاب شود.

           از ديد غالب دوستداران وي من او به عنوان بهترين اثر وي شناخته مي شود.

شب هيجدهم : تنها شصت دقيقه تا انتهای  ستاره هاي سحري

فقط دو ساعت ديگر با" ستاره هاي سحري" هستيم ! اين يكي از جمله هاي آغازين هيجدهمين شب" كلمات روزه دار" در بخش ستاره هاي سحري بود كه حميد شكارسري ،مجري برنامه ي امشب در جمع حاضران ادا كرد. بلي ، شمارش معكوس براي به پايان رسيدن دومين دفتر نشست هاي ادبي – هنري در ماه مبارك رمضان به همت موسسه هنر رسانه اردي بهشت ، شروع شده است .

برنامه ي امشب را مي توان به دوعنوان شايسته نامگذاري كرد: نخست ، شب" بهمني "كه به سبب حضور" محمد علي بهمني" و دو بار شعرخواني اش ، بر خلاف تمام شاعراني كه تا امشب در ستاره هاي سحري شعر خوانده بودند و دومين نام ، شب" بانوان" ، به دليل حضور 50 درصدي خانم هاي شاعر .محمدعلي بهمني ، شاعر65 ساله ي دزفولي واكنون ساكن بندرعباس

شصت دقيقه ي امشب را شكارسري با غزلي از علامه طباطبايي كليد زد و براي تداوم آن از خانم مژگان عباسلو ، براي خواندن غزل هايي از سروده هايش دعوت كرد.و او نيز با خوانش سه غزل ، تريبون را ترك كرد.

آنگاه نوبت به مجري رسيد كه يادآوري كند كه تاكنون قريب به صد شاعر ، در برنامه ي "ستاره هاي سحري" از ابتداي ماه رمضان86 ، شعر خوانده اندو اين فرصت بسيار مغتنمي براي دوستداران ادبيات بود كه بدون واسطه با شاعران معاصر و آثارشان آشنا شوند . شكارسري سپس ، تريبون را به محمدعلي بهمني ، شاعر65 ساله ي دزفولي واكنون ساكن بندرعباس داد كه نخستين شعرش در 9سالگي به چاپ رسيده است.

استاد بهمني ، در ابتدا مثنوي كوتاه :

باز مي خواهم تو را پيدا كنم / با تو شايد خويش را معنا كنم / من كي ام گر خودشناسي داشتم / كي زخودشناسي هراس داشتم /......

را براي حاضران قرائت كرد در ادامه به ترتيب :

 - خانگي گشتم اي خيل خياباني من / تا نسيم كه شود عرصه ي توفاني من/..

-           پنهان كه پشت صورتكم پير سالي دارم /.....با خويشتن خويش چگونه اي رنگ پريده /........../آن قالي ام كه ارزشم افزوده مي شود/ وقتي كه در تهاجمي از پاي مالي ام/....

بهمني در انتهاي اولين زماني كه براي شعر خواني به پشت تريبون آمده بود ، قطعه اي را كه براي امام رضا (ع) سروده بود ، اجرا كرد:

شرمنده ام ، شرمنده ام كه همت آهو نداشتم

شصت و سه سال راه به اين سو نداشتم

اقرار مي كنم كه من اين هياهو ي گنگ

...............................................

در حاليكه حاضران در سالن ايستاده و نشسته ، بهمني را تشويق مي كردند ، شكارسري به خواندن غزلي پرداخت كه نيمه كاره آن را رها كرد و با گفتن عبارت "شايد ادامه ي آن را خود شاعر بخواهد براي شما بخواند!" ، به استقبال ميهمان بعدي ، خانم منصوره نيكوگفتار رفت .وي پس از قرار گرفتن در پشت ميكروفون ، از اينكه پس از استاد بهمني ، بايد شعر خواني كند ، اظهار بدشانسي كرد و تفاوتي بسيار بين آثار موزون بهمني و اشعار سپيد خويش قائل شد!.و آنگاه :

و مرگ سرانجام به آخرين تصوير مرد كه در قاب زندگي اش رضايت داد......

را به مستمعين سالن تقديم كرد.

محمد رضا وحيد زاده ، ديگر شاعر جوان جلسه ي امشب بود كه با خواندن غزل عاشورايي :

نقاش ، ماهي روي ساحل كشيده بود

يك قرص روشن ماه كشيده بود

شروع كرد و با خواندن غزل كوتاه عاشقانه ي:

مني كه آينه را جواب مي كردم

چرا نگاه توراقاب مي كردم ............

كه تقديم به همسرش كرد ، كارش را پايان داد .

ميهمانان امشب ، از جنبه ي ديگري نيز ، با ميهمانان شب هاي قبل ، تفاوت داشتند ، سه ميهمان ستاره هاي سحري هيجدهم ، از جنوب كشور آمده بودند ، بهمني از بندر عباس و دكتر غلامرضاكافي و همسرش خانم پروانه نجاتي از شيراز .لذا مي توان اين شب را" شب مسافران جنوب" هم ناميد!.

دكتر كافي ، در مدتي كه به او اختصاص يافته بود ، دو گونه شعر از آثارش را قرائت كرد كه گونه ي دوم آثارش عليرغم كوتاهي و سادگي ظاهري از بار معنايي و صد البته استقبال فوق العاده ي حاضران برخوردار شد مانند :

 

پرانه نجاتجی به همراه همسرش آمده بود

دكتر غلامرضاكافي و همسرش خانم پروانه نجاتي ازمهمانان امشب بودند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

-                     شعري كه تكاني ندهد ، گهواره است ، خوابت مي برد

-                     نرگس ، گل زمستان است . زمستان است گل نرگس

-                     كشف كرات ، كشف اتم ، كشف حجاب ، ما هم سهمي داريم

-                     زيرهمه چيز خالي شده است ، حتي ابروي مردان

-                     من وقتي تصادف هم مي كنم ، شاعرم ، اما مردم در همان وقت ، گردم حلقه مي زنند

-                     ادوكلن هاي متفاوت ، بي تفاوت از كنار هم مي گذرند ، عطر سلامي نمي شنوي!

سالن در بهت و تحسين ترانك هاي دكتر كافي ، غرق بود كه همسرش ، خانم پروانه نجاتي ، با خواندن غزل " خدا" :

خداي من و تو بين ستاره ها گم نيست /  خداي من وتو جز لابه لاي مردم نيست /.... اگر نخوانمش از من سراغ مي گيرد /........../ خدا هميشه در دسترس ، همين جاهاست

كارش را آغاز كرد و سپس غزل" درخت عدالت" كه در وصف شهادت مولاي متقيان

سروده بود اجرا كرد:

چه مي شد آه، كوفه آفريده نمي شد / كه هيچ نقشه ي شومي در آن كشيده نمي شد/...

نجاتي ، برنامه اش را با خوانش شعر"سفره عقد "كه تقديم به دختران شاهد كشور بود

به پايان برد

 عاقد دوبار گفت : وكيلم ؟/ پدر نبود!/ اي كاش راه ورسم سفر نبود / گفتند : گل ؛ نه .......

در ثانيه هاي واپسين مراسم ، شكارسري از فرصت باقي مانده استفاده كرد و به بهانه ي عدم حضور تعدادي از مشتاقان حاضر در سالن در ابتداي برنامه و نشنيدن شعرخواني استاد بهمني ، از وي براي شعر خواني مجدد دعوت كرد . بهمني نيز ، تا دقايقي پس از به گوش رسيدن اذان مغرب ، شعر :

مي دانستم مي دانستم ، در شصت و سه سالگي هم

عاشقانه هايم ، بيست و سه ساله را حسو د مي كند

قول داده ام فرزند خلفي باشم

هابيلم ، قابيلم ، شاعرم ....................

را براي همگان قرائت كرد.

-           عكس يارگاري امشب ، همانطور كه پيش بيني مي شد به علت جمعيت حاضران  ، پس از صرف افطار و مدتي معطلي در پشت در قفل شده ي سالن همايش ، گرفته شد . علاوه بر عكس گروهي ، يك عكس زنانه با حضور خانم هاي شاعري كه امشب در ستاره هاي سحري حضور داشتند ،نيز گرفته شد .

نكته پاياني اينكه ، بار ديگر يادآور شوم كه تنها و تنها ، شصت دقيقه به عمر ستاره هاي سحري رمضان 86 باقي است و پرونده ي آن براي يكسال  بسته مي شود. چهارشنبه ، پس فردا ، حوالي ساعت 5 بعد ازظهر ، آخرين ميهماني شاعران جوان كشور در فرهنگسراي رسانه، برگزار مي شود.

يك عكس زنانه با حضور خانم هاي شاعري كه امشب در ستاره هاي سحري حضور داشتند ،نيز گرفته شد .

 

 

شب هفدهم : استاد جواد صادقي تهراني

از وقتي كه شمار برنامه ي" كلمات روزه دار" از يك رقمي به رو رقمي رسيده است ، گذشت شب هاي "ستاره هاي سحري" و" افطار با هنرمندان" برايم دلتنگ آور شده و آرزو مي كنم كه اين امكان را داشتم كه پيچ عقب گرد روزگار را مي چرخاندم و به ساعات و روزهاي پيش از شروع مراسم بازمي گشتم و شاهد آن شور و حالي كه بر تمامي دست اندركاران حاكم بود و صبح و شب خودشان را نمي فهميدند و عاشقانه به امور مربوط به اجراي هر چه بهتر نشست ها ، دعوت ها، پذيرايي هاو ...فكر و عمل مي كردند، مي شدم.

با اين حس غالب ، وارد فرهنگسرا شدم كه امشب از همان در ورود ، سرو صدا بر قرار بود كه البته اين صداها هيچ ربطي به كلمات روزه دار نداشت و عوامل اجرايي فرهنگسرا مشغول برش و نجاري قسمت نگهباني بودند.

نخستين پرسش براي من ، مشخص شدن ميهمان امشب بود كه با ديدن پوستر اطلاع رساني كه همانند هر شب ، ميهمان يا ميهمانان همانشب را معرفي مي كرد ، پاسخم را گرفتم ".استاد جواد صادقي تهراني" از خوشنويسان نام آشناي ايران كه ، دعوت عاجلانه ي برگزاركنندگان را پذيرفته و جاي خالي يك همكار و دوست هم رشته ، حميد عجمي راپر كرده است .

استاد جواد صادقی مهمان امشب بود

صادقي 57 ساله ، پس از صرف افطار در كنار افرادي كه شنيدن سخنان استاد را به هر برنامه ي ديگر، ارجح دانسته بودند ، به اتفاق جواد محقق ، پلكان فرهنگسرا را طي كرد و خودرا به سالن اصلي نشست رساند. اين دومين خوشنويسي بود كه در مراسم افطار با هنرمندان شركت مي كرد، استاد كشفي ، اولين خطاطي بود كه در نخستين هفته ي كلمات روزه دار ، ميهمان جلسه بود. استاد صادقي ، همانند استاد كشفي ، دست خالي به ديدار مشتاقان نيامده بود وبا خودش ،سه اثر زيبا و چشم نوازش همراه كرده بود كه در طول نشست ، همگان حظ بصر ببرند و تلفيقي ماندگار از صداي استاد با سيماي جذاب اثر هنري شان در ذهن ها نقش ببندد.

جلسه با سوال هميشگي ، از خودتان برايمان بگوييد ؟ از جانب محقق آغاز شد ، صادقي هم چنين گفت:

در سال 1329 ، در تهران به دنيا آمدم و تحصيلات ابتدايي تا ديپلم خودم را در مدرسه اي در منطقه ي جنوب شهر به پايان بردم .در طول اين سالها ، پدرم نقش معلمي مرا در آموزش خط و نقاشي در مدرسه و خانه به عهده داشت .در سال 1355 ، به تشويق و هدايت يك همكار گرافيست براي ادامه ي تحصيل به انگلستان رفتم و در رشته ي گرافيك مشغول به تحصيل شدم . با پيروزي انقلاب اسلامي در سال 57 به ايران بازگشتم .آشنايي با انجمن خوشنويسان ايران و تلمذ استاد جواهري پور ،رفته رفته ، باعث دوري من از گرافيك شد و يكسره به خوشنويسي روي آوردم كه تا به امروز آن را ادامه داده ام .همزمان با اين دلبستگي به هنر خوشنويسي به عنوان مدرس درس خوشنويسي جذب دانشسراي تربيت معلم شدم كه همين امروز پس از سي سال خدمت ، حكم بازنشستگي ام را گرفتم.

جواد محقق براي ادامه ي برنامه ، علت عدم توفيق آموزش و پرورش در تعليم موثر هنر خوشنويسي را عليرغم تمامي سعي مسئولين را از صادقي سوال كرد؟

او با تكيه بر سالها تجربه ي آموزش و تماس با جوانان هنرجو  گفت:

بهترين راه به نظر من ، آموزش خط درشت با ضمايم آن مثل ليقه و .. لازم نيست و كافي است از سالهاي ابتدايي نگارش را با مداد و فرمول هاي ساده و كاربردي شروع كنند و مهم تر از آن اينكه اين آموزش به صورت مستمر و تا زمان ديپلم ادامه يابد.

استاد صادقي ، با اشاره به اينكه ابتدا بايد به اين پرسش اساسي كه علت بد نويسي چيست ؟ اين سوال را اگر بتوانيم به سادگي پاسخ دهيم ، مطمئن باشيد كه بيش از نصف راه را طي كرده ايم . به نظر من عامل اول بد خطي افراد ، اندازه ي حروف است كه در يك متن و در ارتباط با هم از همساني و هارموني لازم برخوردار نيستند و همين عامل كافي است كه زيبايي و چشمنوازي در متن نوشته شده ديده نشود. دومين نكته ي تاثير گذار در خوشنويسي ، عدم تراز كلمات بر روي خط كرسي است و به قول معروف عبارات داراي" ويو" يا موج هستند و چشم در زمان خواندن متن ، توازن خود را از دست مي دهد و خطوط را بهم ريخته مي بيند.

جواد محقق ، از استاد صادقي ، راز موفقيت در دستيابي به مدارج بالا در هنر خوشنويسي را پرسيد ؟ ايشان ، به عوامل شخصي تاكيد كرد و ادامه داد: اگر فردي خواهان پيشرفت در خط باشد ، بايد با تكيه بر اصول اوليه ، تمرين كند و در كنار آن به مشق نظري و مشاهده ي آثار اساتيد بپردازد و آنگاه كه به تفاوتي قابل درك از خط خودش رسيد ، آن تغييرات محسوس را با تداوم  و ممارست ارتقا دهد .

صادقي تهراني در جواب به اين پرسش يكي از حاضرين كه گفت: نقش حروف نگاري كامپيوتر در خوشنويسي امروز ايران را چگونه ارزيابي مي كنيد ؟ گفت :

به نظر من ، رواج و تنوع نرم افزارهاي نگارش رايانه اي با تمام توانايي هايش ، قابل احترام است ولي اگر منظور، خوشنويسي با رايانه باشد ، بايد بدانيد كه اين امر ، كار هر اپراتوري نيست و بايد كسي كه با اين نرم افزارها سروكاردارد ،به اصول خطاطي و سبك هاي آن تسلط كامل داشته باشد. مي بينيد كه صرف داشتن نرم افزار خوشنويسي يك خطاط به دنبال نخواهد داشت . بايد همين جا اضافه كنم كه روح خطاطي با قلم و دوات ، ليقه و مركب ، عجين است و الا نگارش زيبا به يمن رايانه و نرم افزار و چاپگر هاي رنگين نيز  به دست مي آيد.

در اين مرحله از نشست ، صادقي به پرسش يكي از خبرنگاران كه نظر و ي را در مورد آن حديث نبوي كه در آن  ارج و احترامي خاص  نسبت به خوشنويسي گذاشته شده است ، جويا شد؟ او در پاسخ گفت : من از ابتداي روي آوردنم  به خطاطي همواره اين حديث را مد نظر داشته و دارم و بارهانيز از آن بهره مند شده ام . جالب است بدانيد در دوران تدريس و آموزش خوشنويسي ، هميشه در تمامي دوره ها يك پروژه ي بسم اله با دانشجويانم داشته ام و جالب تر از آن اينكه ، در تمامي اين سالها، يكي ازاين طرح ها، مشابه هم نبوده و از شخصيتي واحد و مستقل برخوردار بوده است ، كه اين ، چيزي نيست به جز ، روحانيت حاكم بر اين عبارت بي مثال الهي .

در دقايق پاياني نشست ، صادقي به برگزاري بيش از12 نمايشگاه فردي و  مايل نبودن خويش به انتشار مجموعه اي از آثارش اشاره كرد و مشق كردن هاي ذوقي اش در زمينه ي" ناخن نويسي" را به دلمشغولي هاي سالهاي دور و نزديك خود ارجاع داد.

عکس یادگاری شب هفدهم

  

ميهمان شب هفدهم كيست؟

اگر به پستي كه در روز جمعه نوشته بودم مراجعه كنيد ، خواهيد گفت : كه ميهمان يكشنيه افطار با هنرمندان ، كسي نيست جز ، استاد حميد عجمي ، خوشنويس نام آشناي ايران ،اما در ميان هياهو هاي زمان صرف افطار مطلع شدم كه حضور وي در سايه اي از ابهام است و ظاهرا به علت طولاني شدن سفر وي و عدم بازگشتش بر طبق برنامه ي اعلام شده قبلي ، بودن حميد عجمي در ميان دوستان و مشتاقانش در افطاري يكشنبه ، امري غير ممكن است .لذا برگزار كنندكان در صدد هستند كه با دعوت از هنرمندي از عرصه ي سينما ، برنامه يكشنبه شب را بار ديگر ، پس از حضور موفق كمال تبريزي ، رنگ و حال سينمايي بدهند.

آنچه مسلم است ، جابجايي هاو تغييراتي كه در طول مراسم كلمات روزه دار شاهد آن بوده ايم ، هيچگاه به كاهش كيفيت مراسم نينجاميده و در اغلب موارد باعث ارتقاي كيفي آن نيز شده است

کمال تبریزی یکبار دیگر مهمان برنامه افطار با هنرمندان است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شب شانزدهم :2

به دنبال دكتر اكرامي ، نوبت به دكتر سيامك بهرام پرور رسيد كه با خواندن اشعار ش با لحن و حس مسحور كننده اي ، ادب دوستان حاضر در سالن را به شنيدن مطلق وادار نمايد بهرام پرور از ميان اشعارش ، دو شعري كه در ميان عباراتش ، عبارتهاي :دكتر سيامك بهرام پرور

چقدر دست تو با دست من محبت كرد/................./ الم ترا كه غزل با تو كيف كرد /................/ سلام بر تو كه باران زير چتر تو باد/......................./ و هركس كه شنيد از بهار صحبت كرد/..............

 و در شعر دومش ،جملاتي مانند:

من فكر مي كنم كه چرا لال مانده ام /...................../  من لال شوم هم ، به تو تعظيم مي كنم/

شنيده مي شد را براي قرائت انتخاب كرده بود.

 

در فاصله ي آمدن روحاني شاعر ، سيد سلمان علوي به پشت تريبون ، شكيبا داستاني كه عمروعاص در مجلسي در حضور امام حسن (ع) ، به قرائت شعري در مدح حضرت علي (ع) پرداخت و آنگاه امام حسن ، هديه اي بيش از آن به وي اعطا كردند و در پاسخ به سوال عمرو عاص كه چرا چنين كرديد ؟ امام فرمودند : چنين كردم كه در آن دنيا بدهكار تو نباشم و در همين دنيا بي حساب شده باشيم – نقل به مضمون -. را براي حضار باز خواني كرد.

علوي ، با خواندن شعر::

طرحي زده تبسم تلخش را / از منتها اليه دو چشم شور/ بغض است در اين غريبي لبخند/ زهراست در تبسم اين انگور/.......................

در غم شهادت امام رضا (ع) ، كه  احسنت ميهمانان را بارها به دنبال داشت و نيز  شعري به مناسبت روز جهاني قدس و مظلوميت مردم فلسطين ، به اجرا ي خود پايان داد..

پس از اعلام نام عليرضا آذر به عنوان شاعر ميهمان بعدي ، آذر به سرعت و با انرژي در پشت ميكروفون قرار گرفت و با شور و هيجان وصف ناشدني به خواندن شعر :

زخم تصميم گرفته است تنم را بجود /.........پرداخت .

به سبب نزديك شدن  زمان اذان مغرب ، احسان پرسا و ابراهيم شفيعي ،ديگر شاعراني بودند كه به سرعت ، به شعر خواني پرداختند و بلافاصله پس از پخش اذان مغرب و قبل ازحركت دسته جمعي حاضرين ، مراسم عكس دسته جمعي در همان زاويه اي كه شب هاي نخست ، اجرا مي شد ، با حضور تمامي ميهمانان به جز استاد عباس براتي كه پس از شعرخواني خود ، سالن را ترك كرد ه بود، با نظم و آرامش انجام شد.

 

 

عكس دسته جمعي در همان زاويه  شب هاي نخست اجرا  شد

 

 

 

 

شب شانزدهم :1

سيد شهرام شكيبا اجرای برنامه امشب را بر عهده داشتدهمين شب مراسم شعر خواني" ستاره هاي سحري" با تغييرات چند گانه اي كه تماما الزامي و بدون مقدمه بود ، همراه بود. از غيبت سيد سادات اخوي ، مجري ثابت شب هاي شعر شنبه شب به علت كسالت و جايگزيني سيد شهرام شكيبا در دقيقه ي نود ، تا حاضر نشدن شاعر يزدي ، زكريا اخلاقي به سبب تشرف به عتبات و نيز بستن در ورودي فرهنگسرا به سبب شلوغي زايدالوصف مشتاقان هنر نقاشي در كارگاه" گل صد برگ" و نبود فضا وامكانات كافي از ساعت پنج بعدازظهر بر خلاف عرف ميهمان نوازي" كلمات روزه دار" ، همگي از نكاتي  بود كه شانزدهمين شب را با شب هاي پيشين متفاوت مي كرد.

 

به هر حال ، مراسم با تاخيري چند دقيقه اي  وبا نشستن شهرام شكيبا بر روي صندلي مجري آغاز شدو شك و ترديد ها و برو و بياهاي برگزاركنندكان كه تا ثانيه هايي قبل ادامه داشت به پايان رسيد.شكيبا كه تا پيش از اين او را بارها در برنامه هاي تلويزيوني به عنوان مجري ديده بوديم ، با همان حس مجري گري تلويزيوني برنامه را شروع كردو گفت :

شاعران ،كساني هستند كه با انگشتان روشن به اسما الهي اشاره مي كنند و چه دلنشين است كه در اين لحظه هاي قشنگ به سخنان قشنگ گوش دهيم و بي درنگ از استاد عباس براتي براي حضور روي صحنه دعوت كرد.استاد عباس براتي

 

 

 

براتي در ابتدا به مناسبت ايام شهادت امير مومنان علي (ع) ، رباعي :

محراب در آن پگاه بي تاب گريست  /   دريا خروش آمدو گرداب گريست /......

را خواند و آنگاه به خوانش قصيده اي با نام ميزان عدل پرداخت:

اي نام تو گشايش هفت آسمان ، علي / آوازة جلال تو تا كهكشان ، علي / مست مي والاي تو هستند ، عاشقان /................ 

اتمام شعرخواني استاد براتي ، همراه بود با بيان روايتي از حضرت علي (ع) توسط شكيبا كه به عمق و درجه ي دانش و فراست ايشان نسبت به صنعت شعر و سرايش آن اشاره داشت ، پرداخت و حضار را براي شنيدن آثاري از دكتر محمود اكرامي به فرستادن يك صلوات ياد آور شد.قبل از آغاز شعرخواني اكرامي ، شكيبا او را بدشانس ترين شاعر ايران دانست ! چرا كه بخشي از يكي از اشعارش را همگان بر در و ديوار شهر مي نويسند و از او نامي نمي برند!.

دكتر اكرامي كه براي دومين مرتبه ، ميهمان كلمات روزه دار بود ، در ابتدا شعري كه منظور شكيبا بود را قرائت كرد:دكتر اكرامي كه براي دومين مرتبه ، ميهمان كلمات روزه دار بود

آسمان رقصيد و باراني شديم / موج زد و طوفاني شديم /..........ياعلي گفتيم و عشق آغاز كرديم 

.و بعد با گفتن اينكه ، قطعه ي نظمي كه اكنون براي شما مي خوانم تا به اكنون در هيچ كجا چاپ و يا قرائت نكرده ام و امشب ، نخستين باري است كه آن را شخصا اجرا مي كنم ، به خواندن شعر بلند و جذاب خود كه از تاريخ ايران از ديروز تا امروز الهام گرفته بود ، پرداخت .دراين شعر بارها به اسامي و تاريخ كهن  مناطق مختلف ايران اشاره مي شود مثلا:

من و تو اهل خراسان / حماسه آيينيم / هنوز رستم دستان را به خواب مي بينيم  و يا درجاي ديگر  كه اين چنين مي گويد :

بگو كه مردم اين خطه اهل فردايند ..........

اكرامي كه شعرش را با حسي عميق و حركت دادن دست ها و ميميك چهره اش همراه كرده بود ، در هنگام ترك تريبون تا مدت ها مورد تحسين حاضرين قرار گرفت.

استقبال از كارگاه گل صدبرگ

ننوشتن از فعاليت هايي كه در كارگاه گل صدبرگ مي افتد ، بي ترديد به امر ي محال تبديل شده است . همانطور كه در مقدمه ي گزارش ستاره هاي سحري در شانزدهمين شب اشاره كرده بودم ، او ج استقبال را امشب مي توان در كارگاه نقاشي مشاهده كرد . زماني كه به علت مراجعه ي فراوان جوانان هنردوست ، مسئولان را مجبور به بستن در اصلي فرهنگسرا مي كند و آنان تنها با چشمان حسرت زده از پشت شيشه ي كارگاه به تماشاي هم قطاران خود ، بسنده مي كنند ، از انصاف به دور است كه از گل صدبرگ ننويسيم .

امشب ، علاوه بر بوم هاي فعالي كه بر روي سه پايه ميزبان قلم موهاي رنگ اندود جوانان بودند ،  بومي كه بر زمين قرار گرفته بود ، جواني را در پيرامون خود شاهد بود كه با روش" خيس در خيس" در برابر چشمان حيرت زده ي حاضرين به طراحي و رنگ آميزي پرداخته بود .

سپهر افغان در حاليكه نمي توانست شوق خود را  از اين همه استقبال پنهان كند ، گفت : روش خيس در خيس ، روش بسيار سختي است كه ريشه در كشورهاي شرق دور به ويژه ژاپن دارد و معمولا به بوم هاي خاص و مقاوم در برابر خيسي نياز دارد ولي بسيار جالب است كه اين امكانات محدود و ناكافي هم نتوانسته است مانعي براي تجربه كردن اين روش نقاشي بشود .

                             جواني با روش" خيس در خيس" در برابر چشمان حيرت زده ي حاضرين به طراحي  پرداخت

آشنايي با عباس براتي پور؛ ميهمان شنبه شب  برنامه ي ستاره هاي سحري:

 

عباس براتى پور متولد ۱۴ ارديبهشت ۱۳۲۲ است و در تهران. وى از نخستين شاعرانى است كه به جمع شاعران حوزه انديشه و هنر اسلامى در سال۶۰ پيوست و شايد ثابت قدم ترين آنها نيز باشد؛ چرا كه بسيارى حوزه را ترك گفتند و اكنون از آن نام ها، شايد تنها معلم مانده باشد و براتى پور. وى هم اكنون مسئوليت نشست هاى شعر چهارشنبه حوزه هنرى را بر عهده دارد و در عرصه مطبوعات نيز صفحات ادبى روزنامه رسالت زير نظر او اداره مى شود. سابقه آشنايى وى با رهبر انقلاب به پيش از انقلاب در مشهد مى رسد و در نشست هاى ايشان با شاعران، براتى پور چهره اى هميشه آشناست. او چنان كه خودمى گويد هميشه براى دلش شعر گفته است. ورود وى به شعر جنگ هم حاصل ارادتش به شهدا و آرمان هاى انقلاب است. او به زبان انگليسى مسلط است و سال ها در آمريكا تحصيل كرده است. از وى تاكنون مجموعه هاى بهت نگاه [،۶۹ حوزه هنرى]، گزيده شعر [،۷۰ نيستان] و دل و دريا [،۸۳ حوزه هنرى] منتشر شده است. همچنين مجموعه هاى گردآورى شده توسط او، با مضامينى چون غدير، عاشورا، دفاع مقدس، رحلت امام (ره) و... قريب به ۱۵ جلد است. وى همچنين كانون شعراى جانباز را در سال۸۵ راه اندازى كرده است.


عباس براتي پور؛ميهمان شنبه شب در برنامه ي ستاره هاي سحري


 

"كارگاه گل صدبرگ" در چهارمين هفته،

 

راستش خواستم از "كارگاه گل صدبرگ" در چهارمين هفته، حرف به ميان بياورم ،ديدم نام چه كس يا كساني را بنويسم ؟ ، ميهمانان هر شب آن ، كساني هستند كه اسم و رسمي را به دنبال ندارند و تنها  هنرجويان جوان ، مشتاق و بي ادعايي  هستند كه امضاي خودشان را هم در پاي كارهايشان حك نمي كنندو  نقاشي را به بي نامي ترجيح مي دهند.

ميهمانان هر شب كساني هستند كه اسم و رسمي را به دنبال ندارند

 

با چه كساني در هفته ي پاياني كلمات روزه دار ديدار مي كنيم ؟

 

يكشنبه/ 15 مهر   استاد حميد عجمي مهمان برنامه خواهد بود براساس برنامه ي تدوين شده ي برگزاركنندگان كه در اختيار خبرنگاران و رسانه ها قرار گرفته است ، فرهنگسراي رسانه مي بايست كه در هفته ي آينده شاهد و ميزبان بيست و يك شاعر جوان و نامدار ايران در روزهاي زوج هفته و يك خوشنويس پيشرو  و يك نويسنده معاصر به ترتيب در ساعات پس از افطار روزهاي يكشنبه و سه شنبه باشد ، اما بر طبق آنچه  كه در برنامه هاي سه هفته ي گذشته ديده شده است ، بهتر است با كمي تامل  به فهرست اعلام شده ، اعتماد كنيد و در كوران هفته ،با سرزدن به اين سايت ، اطلاعات خودمان را به روز كنيد .

اما براي آنكه بتوانيم به يك جمع بندي و برنامه ريزي 90درصدي براي دو سه ساعت قبل و بعد اذان مغرب پنج روز اول هفته ي آينده ، برسيم و تا حد امكان خيالمان را از شر ديدن سريال هاي سريال شده رمضاني رها سازيم ، اسامي شاعران و ميهمانان دعوت شده براي جلسات" ستاره هاي سحري" و" افطار با هنرمندان" را بدون هيچ تفسيري  در اين پست درج مي كنم .

شنبه /14مهر

عباس براتي پور ، زكريا اخلاقي ، محمود اكرامي، سيدسلمان علوي ، عليرضا آذر، دكتر سيامك بهرام پرور و احسان پرسا.

يكشنبه/ 15 مهر   استاد حميد عجمي

دوشنبه / 16 مهر

 محمدعلي بهمني، دكتر غلامرضا كافي ، پروانه نجاتي ، منصوره نيكو گفتار ، سيد هاني رضوي ، محمدرضا وحيدزاده و مژ گان عباسلو .

سه شنبه / 17 مهر  رضا امير خاني.

چهار شنبه / 18 مهر

 مجيد نظافت ، محمد رضا مهدي زاده ، دكتر علي شفايي، هادي جهان آبادي ، محمد حسين جهان آبادي ، محمدحسين ابراهيمي و سيد حبيب حبيب پور.

 

اگر تا به امروز به هر علتي نتوانسته ايد خودتان را به جلسات شعرو هنر كلمات روزه دار برسانيد و اخبار و گزارش هاي نشست هاي سه هفته ي گذشته را از طريق وبلاگ www.eftar.org دنبال كرده ايد ، پيشنهاد مي كنم كه حضور در اين جلسات باقي مانده را در اولويت  خود قرار دهيد .

شب پانزدهم:

"ستاره هاي سحري" امشب ، شايد كه نه ، حتما از پيش از آن كه به فرهنگسرا برسم برايم ، عطرو طعم  متفاوتي داشت .همانطور كه از خيابان هاي هرروزي براي رسيدن به "كلمات روزه دار" مي گذشتم ، از آن شلوغي و رفت و آمد هاي نزديك اذان و صف هاي طويل مقابل نانوايي هاو غذا فروشي ها خبري نبود و همه سياه پوش و غم زده در حال عبور بودند.مي توانستم پيش بيني كنم كه جلسه ي امشب ، چه جوي دارد . همه مي آيند كه با خواندن اشعارشان ، اداي ديني كنند نثار نخستين شهيد محراب تاريخ و بغض خودشان را در جمعي عاشق و گرفتار ، بتركانند و ساعاتي  از ايام قدر 86 را در فضاي معنوي و ادبي" ستاره هاي سحري" بگذرانند و اين گمانه زني من در اولين دقايق حضورم در سالن همايش ، تعبير شد.

حميدرضا شكار سري ، در همان ابتدا با خواندن قطعه اي در توصيف شب شهادت مولاي متقيان علي (ع) ، خبر از يك جلسه ي شعر خواني متناسب با بيست و يكم ماه رمضان داد.

وي در اولين فراخوان ميهمان امشب ، محمدرضا سهرابي نژاد ، از شاعران سالهاي اول انقلاب را براي اجراي برنامه اش به پشت تريبون دعوت كرد.وي نيز به مناسبت ايام شهادت مولاي متقيان علي (ع) اشعار زير را قرائت كرد:

 

-              به زهر كينه ، تيغ فتنه تر كرد /  علي را غوطه ور در خون سر كرد

-              نمي جنبد زجا مرداب كوفه   /   چه دل گير است و سنگين ، خواب كوفه

-              اين عكس را كه در صدف قاب ديده اي    /   بهتر ببين كه گوهر ناياب ديده اي

 

ميهمان بعدي ، مهدي زارعي بود كه  با نگاه و حسي ديگر به مصيبت 21 رمضان پرداخت و با خواندن دو شعر ش ، اين حس را در بين حضار تشديد كرد.

مثل هميشه هيچ به روي خودت نيار  /     اين بار هم نيامده بودي سر قرار ....... تقويم ها ، نبود تورا ناله مي كنند /......

و

در ساعتي كه هول مكرر داشت  /  ديوارهاي خانه ترك برداشت .....

شكارسري براي معرفي شاعر بعدي ، از كرج به عنوان مهد شاعران تاثير گذار سالهاي اخير يادكرد و آن را مكاني سرنوشت ساز براي غزل گويان 15 سال گذشته دانست ، آنقدر كه در بين شاعران امروز از آن به نام" مكتب كرج" يادمي كنند.آنگاه سيد مهدي موسوي براي ارائه اشعارش به پشت تريبو ن رفت و چنين آغاز كرد:

.....همان سكوت مثل كسي كه سكوت كرد /سيد عباس سجادي

، فقط و ناشيانه از دل زمان خط خورد......

قرائت ترجماني از قصيده مناجاتي كه منسوب به حضرت علي (ع) است توسط شكارسري ، پيوند دهنده ي برنامه و حضور سيد عباس سجادي ، بر روي صحنه بود.سجادي در ابتدا با تشبيه ستاره هاي سحري به ستاره هاي شعر امروزي ، احساس قلبي خودش را نسبت به برنامه ي ستاره هاي سحري و ميهمانش ابراز كردو سپس ترانه واره اي كه به شوق زيارت سروده بود را براي حضار خواند

با چشاي خيس و خسته

با پاهاي پينه بسته

پاشدم بيام سراغت

كه ديدم دلم شكسته

........عبدالرحيم سعيدي راد

وي در انتها، به خواندن بخشي از يك چهار پاره ي محاوره اي بسنده كرد و تربيون را در اختيار عبدالرحيم سعيدي راد قرار داد.

او با شعر :

ساعت هشت و سي دقيقه  شب  / آسمان سرفه كرد / سرما خورد / باد تندي وزيد / بي هنگام / ..........برق زد چشم آسمان ناگاه  ...........

يادي از هشت سال دفاع مقدس نمود و سپس با قطعه شعري كه با عبارات زير به پايان مي رسيد :

اي كاش از اين خاك برخيزد   /    يادستي از دعا برخيزد

به صندلي خود كه در كنار استاد جواد محقق قرار داشت ، بازگشت.

اين بهانه اي شد كه شكارسري ، جواد محقق را كه در شب هاي قبل و در برنامه ي" افطار با هنرمندان"  به مجلس گرداني مي پردازد براي قرائت نظم و نثر به روي صحنه دعوت كند.

شكارسري ، جواد محقق را كه مجری  برنامه ي" افطار با هنرمندان" است دعوت کرد

وي ، سخنانش را با تعريف خاطره ي شيرين ديدارش با نويسنده ي مسيحي و بيروت نشين ، جرجي جرداق ، مولف آثاري همانند "علي و انقلاب فرانسه" ، "علي و سقراط" و ده ها اثر ارزشمند ديگر در معرفي ابعاد مختلف شخصيت حضرت علي (ع) آغاز كرد و در بخشي از آن گفت :

ايشان براي من تعريف مي كرد كه در سالهايي كه كتابي در مورد مولاي متقيان نوشته بودم ، به دنبال ناشر معتبر و صالحي مي گشتم كه اين اثرم را با كيفيتي بالا به چاپ برساند و همواره در اين راه شكست مي خوردم تا اينكه پس از چاپ چندين قسمت از اين كتاب در روزنامه هاي لبنان ، تماس هايي از سوي جامعه ي طلاب مسيحي با من گرفته شد كه خواهان انتشار كتاب با هزينه ي جمع آوري شده شدند! و اين مايه تعجب است كه فردي مسيحي در مورد علي (ع) بنويسد و مسيحيان نيز آن را منتشر كنند!

محقق قبل از ترك تريبون شعر :

وقتي به نماز صبح آخر برخاست  /  فرياد ز منبر و مسجد برخاست/...........

در شرح آخرين ساعات زندگاني حضرت علي (ع) براي حاضري رو خواني كرد.

حاضرين در سالن ، با شنيدن اشعاري با حال و هواي ايام شهادت از شاعران جواني همچون مجتبي لطفي ، بهروز قزلباش و حميد رضا سهرابي به استقبال اذان مغرب رفتند.

 

ستاره هاي سحري ، قرار بود كه ميزبان شاعره ي نام آشناو نامدار سالها ي اخير ،فاطمه راكعي باشد كه عليرغم هماهنگي هاي قبلي و اعلام نام ايشان در فهرست ميهمانان امشب ، خبري از وي در اين جلسه نشد و بنا بر نظر برگزاركنندكان جلسه ، تمامي پي گيري هاي امروز تا آخرين دقايق ، حاكي از غيبت وي در ستاره هاي سحري بوده است!( سلامتي ايشان را خواستاريم)

حاضران در مراسم امشب ، خود شاهد كثرت دوستداران ادب و هنر بودند ،تا آنجا كه براي صرف افطار مجبور بودند زماني را تامل كنند تا ليوان چاي به دستشان برسد و همينطور هنگامي كه طبق سنت شب هاي پيش ، مي خواستند با شاعران ميهمان ، عكسي به يادگار بگيرند ، عكاس اصلي جلسه ، به سبب شلوغي سالن افطار و راهروها ، دقايقي پس از همه خود را به جمع رساند  وتازه كلي هم به چيدمان حاضران پر تعداد براي گرفتن عكس پرداخت تا بتواند ، همگان را در يك كادر قرار دهد .

-راستش من كه نتوانستم ،و همه را در چند فريم پشت سرهم ، ثبت كردم !

 

                این هم عکس یادگاری شب پانزدهم                                      

 

 

 

 

 

دركارگاه گل صدبرگ

-	دركارگاه گل صدبرگ ، جنب و جوش همچنان برقرار است

-        دركارگاه گل صدبرگ ، جنب و جوش همچنان برقرار است و لحظه اي سكون در آن ديده و حس نمي شود .تمايل به نقاشي،محدود به جوانان نبوده و در پايان سومين هفته ي بر پايي اين كارگاه ، ميانسالان و كهن سالان نيز ، دل را به دريا مي زنند و ضمن حضور در گل صدبرگ ، دستي بر قلم و پالت و رنگ ها مي زنند و نقش خيال خودرا بر بوم هاي سفيد ماندگار مي كنند .

-        يكي از والدين حاضر در كارگاه كه به اصرار فرزندش ، نشستن بر سر سفره ي افطار خانه در كنار همسر و ديگر فرزندانش را با همراهي با فرزند هنرجويش ، معاوضه كرده بود ، با شوقي كه در صدايش كاملا مشهود بود ، در صدد تهيه ي درخواست نامه اي با امضاي مشتاقان فراوان نقاشي براي برگزاركنندگان بود ، كه ازآنها بخواهند اين فرصت را براي آنهاو ديگراني كه در پنچ شب باقي مانده به اين خيل اضافه مي شوند ،  در طول  سال حفظ كنند .براي من شنيدن اين اشتياق ، بسيار با ارزش بود ، حتما براي مسئولان كلمات روزه دار نيز چنين خواهد بود .اما اگر به هر دليلي اين كار ميسر نشود ،  من اين حس زيبا و بي پيرايه را براي خودحفظ مي كنم  و با خود تكرار مي كنم كه براستي چه آسان و ساده مي توان بستري سالم براي ترغيب ، آموزش و شكوفايي جوانان آماده ساخت و چه صد حيف كه به دنبال چه مي گرديم ؟!

 

 

وب سایت کلمات روزه دار راه اندازی شد

به منظور ارتباط موثرتر با مخاطبان وب سایت مجموعه برنامه های کلمات روزه دار با آدرس زیر راه اندازی شد.

دوستان به منظور آدرس دهی راحت تر به علاقه مندان می توانند با این آدرس آنها را به وبلاگ کلمات روزه دار راهنمایی کنند.

http://eftar.org/