فقط دو ساعت ديگر با" ستاره هاي سحري" هستيم ! اين يكي از جمله هاي آغازين هيجدهمين شب" كلمات روزه دار" در بخش ستاره هاي سحري بود كه حميد شكارسري ،مجري برنامه ي امشب در جمع حاضران ادا كرد. بلي ، شمارش معكوس براي به پايان رسيدن دومين دفتر نشست هاي ادبي – هنري در ماه مبارك رمضان به همت موسسه هنر رسانه اردي بهشت ، شروع شده است .
برنامه ي امشب را مي توان به دوعنوان شايسته نامگذاري كرد: نخست ، شب" بهمني "كه به سبب حضور" محمد علي بهمني" و دو بار شعرخواني اش ، بر خلاف تمام شاعراني كه تا امشب در ستاره هاي سحري شعر خوانده بودند و دومين نام ، شب" بانوان" ، به دليل حضور 50 درصدي خانم هاي شاعر .
شصت دقيقه ي امشب را شكارسري با غزلي از علامه طباطبايي كليد زد و براي تداوم آن از خانم مژگان عباسلو ، براي خواندن غزل هايي از سروده هايش دعوت كرد.و او نيز با خوانش سه غزل ، تريبون را ترك كرد.
آنگاه نوبت به مجري رسيد كه يادآوري كند كه تاكنون قريب به صد شاعر ، در برنامه ي "ستاره هاي سحري" از ابتداي ماه رمضان86 ، شعر خوانده اندو اين فرصت بسيار مغتنمي براي دوستداران ادبيات بود كه بدون واسطه با شاعران معاصر و آثارشان آشنا شوند . شكارسري سپس ، تريبون را به محمدعلي بهمني ، شاعر65 ساله ي دزفولي واكنون ساكن بندرعباس داد كه نخستين شعرش در 9سالگي به چاپ رسيده است.
استاد بهمني ، در ابتدا مثنوي كوتاه :
باز مي خواهم تو را پيدا كنم / با تو شايد خويش را معنا كنم / من كي ام گر خودشناسي داشتم / كي زخودشناسي هراس داشتم /......
را براي حاضران قرائت كرد در ادامه به ترتيب :
- خانگي گشتم اي خيل خياباني من / تا نسيم كه شود عرصه ي توفاني من/..
- پنهان كه پشت صورتكم پير سالي دارم /.....با خويشتن خويش چگونه اي رنگ پريده /........../آن قالي ام كه ارزشم افزوده مي شود/ وقتي كه در تهاجمي از پاي مالي ام/....
بهمني در انتهاي اولين زماني كه براي شعر خواني به پشت تريبون آمده بود ، قطعه اي را كه براي امام رضا (ع) سروده بود ، اجرا كرد:
شرمنده ام ، شرمنده ام كه همت آهو نداشتم
شصت و سه سال راه به اين سو نداشتم
اقرار مي كنم كه من اين هياهو ي گنگ
...............................................
در حاليكه حاضران در سالن ايستاده و نشسته ، بهمني را تشويق مي كردند ، شكارسري به خواندن غزلي پرداخت كه نيمه كاره آن را رها كرد و با گفتن عبارت "شايد ادامه ي آن را خود شاعر بخواهد براي شما بخواند!" ، به استقبال ميهمان بعدي ، خانم منصوره نيكوگفتار رفت .وي پس از قرار گرفتن در پشت ميكروفون ، از اينكه پس از استاد بهمني ، بايد شعر خواني كند ، اظهار بدشانسي كرد و تفاوتي بسيار بين آثار موزون بهمني و اشعار سپيد خويش قائل شد!.و آنگاه :
و مرگ سرانجام به آخرين تصوير مرد كه در قاب زندگي اش رضايت داد......
را به مستمعين سالن تقديم كرد.
محمد رضا وحيد زاده ، ديگر شاعر جوان جلسه ي امشب بود كه با خواندن غزل عاشورايي :
نقاش ، ماهي روي ساحل كشيده بود
يك قرص روشن ماه كشيده بود
شروع كرد و با خواندن غزل كوتاه عاشقانه ي:
مني كه آينه را جواب مي كردم
چرا نگاه توراقاب مي كردم ............
كه تقديم به همسرش كرد ، كارش را پايان داد .
ميهمانان امشب ، از جنبه ي ديگري نيز ، با ميهمانان شب هاي قبل ، تفاوت داشتند ، سه ميهمان ستاره هاي سحري هيجدهم ، از جنوب كشور آمده بودند ، بهمني از بندر عباس و دكتر غلامرضاكافي و همسرش خانم پروانه نجاتي از شيراز .لذا مي توان اين شب را" شب مسافران جنوب" هم ناميد!.
دكتر كافي ، در مدتي كه به او اختصاص يافته بود ، دو گونه شعر از آثارش را قرائت كرد كه گونه ي دوم آثارش عليرغم كوتاهي و سادگي ظاهري از بار معنايي و صد البته استقبال فوق العاده ي حاضران برخوردار شد مانند :


- شعري كه تكاني ندهد ، گهواره است ، خوابت مي برد
- نرگس ، گل زمستان است . زمستان است گل نرگس
- كشف كرات ، كشف اتم ، كشف حجاب ، ما هم سهمي داريم
- زيرهمه چيز خالي شده است ، حتي ابروي مردان
- من وقتي تصادف هم مي كنم ، شاعرم ، اما مردم در همان وقت ، گردم حلقه مي زنند
- ادوكلن هاي متفاوت ، بي تفاوت از كنار هم مي گذرند ، عطر سلامي نمي شنوي!
سالن در بهت و تحسين ترانك هاي دكتر كافي ، غرق بود كه همسرش ، خانم پروانه نجاتي ، با خواندن غزل " خدا" :
خداي من و تو بين ستاره ها گم نيست / خداي من وتو جز لابه لاي مردم نيست /.... اگر نخوانمش از من سراغ مي گيرد /........../ خدا هميشه در دسترس ، همين جاهاست
كارش را آغاز كرد و سپس غزل" درخت عدالت" كه در وصف شهادت مولاي متقيان
سروده بود اجرا كرد:
چه مي شد آه، كوفه آفريده نمي شد / كه هيچ نقشه ي شومي در آن كشيده نمي شد/...
نجاتي ، برنامه اش را با خوانش شعر"سفره عقد "كه تقديم به دختران شاهد كشور بود
به پايان برد
عاقد دوبار گفت : وكيلم ؟/ پدر نبود!/ اي كاش راه ورسم سفر نبود / گفتند : گل ؛ نه .......
در ثانيه هاي واپسين مراسم ، شكارسري از فرصت باقي مانده استفاده كرد و به بهانه ي عدم حضور تعدادي از مشتاقان حاضر در سالن در ابتداي برنامه و نشنيدن شعرخواني استاد بهمني ، از وي براي شعر خواني مجدد دعوت كرد . بهمني نيز ، تا دقايقي پس از به گوش رسيدن اذان مغرب ، شعر :
مي دانستم مي دانستم ، در شصت و سه سالگي هم
عاشقانه هايم ، بيست و سه ساله را حسو د مي كند
قول داده ام فرزند خلفي باشم
هابيلم ، قابيلم ، شاعرم ....................
را براي همگان قرائت كرد.
- عكس يارگاري امشب ، همانطور كه پيش بيني مي شد به علت جمعيت حاضران ، پس از صرف افطار و مدتي معطلي در پشت در قفل شده ي سالن همايش ، گرفته شد . علاوه بر عكس گروهي ، يك عكس زنانه با حضور خانم هاي شاعري كه امشب در ستاره هاي سحري حضور داشتند ،نيز گرفته شد .
نكته پاياني اينكه ، بار ديگر يادآور شوم كه تنها و تنها ، شصت دقيقه به عمر ستاره هاي سحري رمضان 86 باقي است و پرونده ي آن براي يكسال بسته مي شود. چهارشنبه ، پس فردا ، حوالي ساعت 5 بعد ازظهر ، آخرين ميهماني شاعران جوان كشور در فرهنگسراي رسانه، برگزار مي شود.
