زماني را به خاطر آوريد كه اولين روز مدرسه را تجربه مي كرديد و قراربود پس از دوازده سال تحصيل به مدرك ديپلم دست مي يافتيد . سالها كه مي گذشت و پايه ي تحصيلي شما بالا مي رفت و شما به بلوغ مي رسيديد و از آن عبور مي كرديد ، همواره اين حس دروني را داشتيد كه بالاخره كي تمام مي شود و ديپلمه مي شوم ؟ و از شر اين رفت و آمد هاي تكراري و معلم هاي جور واجور رها مي شوم و هزار  كي مي شود ديگر... و در اين راه با همكلاساني دوست و رفيق مي شديد و با هم صد ها قول و قرار مي گذاشتيد و با هم دعوا و قهر مي كرديد و دوبار ه دوست مي شديد و يكباره چشم به هم مي زديد و وقت امتحانات نهايي و كسب مدرك ديپلم .و تازه چشم باز مي كنيد و مي بينيد كه دلتان براي همان مشاجره ها و قهركردن هاو اضطراب ساعات قبل از امتحان و تنبيه دبيرها و ... لك زده و ديگر امكان بازگشت  هيچكدامشان نيست و تنها يادي از تمامي آنها براي سالها در ياد و خاطره ي شما باقي مانده. .

 چه شيرين و بيادماندني .حتي غم انگيزترين آنها.. و امشب براي من و تمامي برگزاركنندگان جشن بيست روزه ي" كلمات روزه دار" به اتفاق همه ي شما كه يا آمديد و از نزديك اين لحظات روحاني و دلنشين ساعات ملكوتي اذان مغرب را با ما و ميهمانان هنرمند تجربه كرديد ويا شما كه به خواندن پست هاي هر روزي من بسنده كرديد ، تكرار همان حس روز امتحان آخر و خدا حافظي با  مدرسه بود . همه به نحوي سعي مي كردند كه اين حس خودشان را مخفي كنند ولي اعتراف مي كنم كه هيچكدامشان هنرپيشه ي خوبي نبودند و تازه اگر ظاهر سازي مي كردند ، كدام آدم عاقلي بود كه آنها را در شب هاي پيش ديده بود و تفاوتي كه در رفتار و گفتار امشب آنها مي ديد ، حس نمي كرد.به هر حال شصت دقيقه ي پاياني "كلمات روزه دار" با برنامه ي" ستاره هاي سحري" و اجراي دلنشين حميد رضاشكارسري همچون يازده شب پيشين ستاره هاي سحري آغاز شد .

شكارسري براي شروع ، غزلي از زنده ياد حسن حسيني را انتخاب و قرائت كرد و با جملات :

"نمي دانم كه بايد اكنون و امشب ، شاد باشم؟كه توانسته ام يك ماه دستورات حضرت حق را انجام دهم و يا اينكه اندوهگين باشم؟كه ماه ميهماني امسال خدا را در كنار دوستان و شعراي ستاره سحري به پايان رساندم و اينكه آيا سال آينده اين امكان برايم وجود خواهد داشت؟ كه اين لحظات رابار ديگر تجربه كنم ؟رحیم زریان

 از رحيم زريان كه در برگزاري هر چه بهتر اين مراسم ، نقش مهمي داشت ، براي شعرخواني دعوت كرد. زريان ، با قرارگرفتن در پشت تريبون ، شعر :

اي ماه خدا ماه مسلماني ما /  خورشيد حيات شب ظلماني ما / سي روز به ميهماني تو آمده ايم / يك روز تو هم بيا به ميهماني ما بيا/

 را به همراه چند قطعه ي كوتاه قرائت كرد و پس از قدرداني از برگزاركنندگان ، ميكروفون را در اختيار استاد عباس براتي پور گذاشت كه وي نيز با اظهار سپاس از پايه گذاران اين جلسات گرم و صميمي و اينكه احساس غبن مي كنم كه چرا از ابتدا در اين مراسم ، شركت نكرده ام !، مثنوي وداع با رمضان را خواند

رمضان ماه آسماني رفت / ماه گل هاي ارغواني رفت /...ماه گرم تلاوت قرآن /............../ ماه سرشار از دعا گشتن /........سر نهادن به آستان خدا /....رمضان است و ماه ميهماني / ماه بخشودگي ز جرم و گناه /............. اي خداي كريم بنده نواز /  ما به كويت پناه آورديم /.....

 با اتمام دست زدن هاي حاضران در سالن ، نوبت به محمد حسين ابراهيمي ، كه به قول شكارسري از شاعران جوان ، موفق و خوش آتيه ي ايران است ، رسيد. او با اشاره به نزديكي عيد سعيد فطر ، به خوانش شعر ي در وصف ظهور امام زمان (عج) پرداخت :محمد حسین ابراهیمی

پياده راه مي افتم / به جستجوي شما / و در كدام حرم مي شود زيارت كرد / با دل پرغصه روبروي شما/  ......به جستجوي شما مي رسم به كربلا /............... / به سامرا بردم يا به جمكران شوم /.... كدام حرم مي توان تورا حس كرد؟/..............

از نكات گفتني برنامه ي ابراهيمي ، ذكر خاطره ي هشت نه سال پيش خودش و ديداري كه با شكارسري در يك مجلس دانش آموزي داشته بودكه همگان را به ويژه سيد ضياالدين شفيعي را شديداً تحت تاثير قرارداد.

و آن عكس  سيد ضيا در سالهاي دفاع مقدس با كلاه بافتني كه پس از معرفي آن توسط شكارسري كه اين جوان كلاه بر سر كسي نيست جز سيد شفيعي خودمان! ابراهيمي را وامي دارد كه شعري بسرايد كه باخواندن آن در حضور جمع ،  مستمعين را به تقابل ارزش هاي  حاكم بر جامعه ي امروزي با ارزش هاي معنوي سالهاي جنگ تحميلي كشاند.