شايد نپرداختن به گل صدبرگ در يكي دوشب پاياني را عمدي تلقي كنيد ولي بايد بگويم ، سير سريع جريانات جاري در بخش هاي مختلف كلمات روزه دار ، بي ترديد مهمترين عاملي بود كه مرا از اين مهم دور داشت و حقا مي بايست خودم را چند تكه مي كردم تا به همه ي آنچه در اين  شب ها  با شتاب در حال گذشتن بود ، به نحو احسن بپردازم ، از جمله است ، كارگاه گل صد برگ .

 

پالت ها، قلم موها ، بوم ها و رنگ ها لحظه اي از دست نقاشان ، آرام و قرار ندارند . حركت و تردد در كارگاه ، به امري ناشدني مبدل شده است . همه انگاري در يك كورس بين المللي شركت كرده اند و يا در يك طرح پيمانكاري كه بايد در زمان مشخص به تمامي اهداف از قبل تعيين شده ، دست يابند! هيچكس بيكار نيست و زماني را تلف نمي كند. سپهر افغان كه در شب آخر كسوت شاعري نيز بر تن كرد و اشعار ش را جمع ستاره هاي سحري خواند ، در اين باره مي گويد :

هر چه به ساعات انتهايي برپايي كارگاه نزديك مي شويم ، اضطرابي خاص ، بر همه ي حاضرين حاكم مي شود كه دلالت بر ناراحتي و دلتنگي نقاشان جوان است . واقعا ما در اين شب هاي توانستيم ، تا اندازه اي به نياز به حق اين جوانان ، پاسخي هر چند اندك بدهيم . ما در ده روز دوم مراسم ، در اغلب شب ها مجبور به بستن در كارگاه و يا حتي در مواردي بستن در ورودي فرهنگسرا مي شديم . چرا كه فضا و امكانات موجود ما ، امكان سرويس دهي به سيل مشتاقان هنرنقاشي را نداشت و آنها تا ساعت ها از پشت شيشه هاي مجاور پياده روي بلوار كشاورز ، در حسرت نقاشي مي ماندند.

 

اكنون كه ساعات آخر كلمات روزه دار و كارگاه را مي گذرانيم ، همچنان اشتياق نقاشي ، اتمسفر غالب بر گل صدبرگ است  علاوه بر چهل تابلوي اتمام يافته ، احتمالا با ده تابلوي نقاشي كه هنوز خشك نشده  ، روبرو خواهيم بود كه بايد مراحل خشك شدن و ثبات را در موسسه هنر رسانه اردي بهشت بگذرانند!